بیانات اخلاقی استاد احمد عابدی درباره

خوف از خدا؛ کیمیای همه خوبی‌ها، خوف از خدا معیار قرب الی ﷲ، خوف از خدا و درمان مفاسد فردی و اجتماعی

چهارشنبه ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۵، حرم مطهر حضرت معصومه سلام ﷲ علیها

❋ ❋ ❋
  • خوف از خدا
  • خوف از خدا؛ کیمیای همه خوبی‌ها
  • خوف از خدا معیار قرب الی ﷲ
  • خوف از خدا و درمان مفاسد فردی و اجتماعی
  • خوف و خشیت؛ مفتاح کل خیر
  • خوف الهی؛ سرمایه بندگی
❋ ❋ ❋

بسم ﷲ الرحمن الرحیم

جلسه قبل یک نکته‌ای عرض کردم درباره ترس از خدا.

معمولاً کسی که گناه می‌کند، از خدا نمی‌ترسد؛ اگر از خدا می‌ترسید که گناه نمی‌کرد. بسیاری از دعواهای خانوادگیِ زن و شوهر که در کشور اتفاق می‌افتد، مال این است که از خدا نمی‌ترسند. نوعاً یکی پا روی حق می‌گذارد و دیگری پا روی حکم خدا می‌گذارد و دعوایشان می‌شود.

بسیاری از این دعواهایی که در خیابان اتفاق می‌افتد، نزاع‌ها، تهمت‌ها و نسبت‌های ناروایی که به همدیگر می‌دهیم، خیلی از این شعارها و رفتارها، از باب این است که از خدا نمی‌ترسند.

کسی که از خدا می‌ترسد، به مردم تهمت نمی‌زند. کسی که از خدا می‌ترسد، غیبت نمی‌کند. کسی که از خدا می‌ترسد، هر جور حرفی نمی‌زند.

حتی در همین درس و بحث، آدمی که از خدا می‌ترسد، همین‌جوری راحت در هر مسئله‌ای نظر نمی‌دهد. یک مقدار مسئله، حکم خداست؛ دین خداست. آدم باید خیلی مواظب باشد و خیلی دقت کند.

نوع خلاف‌هایی که در میان مردم اتفاق می‌افتد، مال این است که از خدا نمی‌ترسند؛ از قیامت نمی‌ترسند، از جهنم نمی‌ترسند.

فضیل بن عیاض معروف است. یک وقت گفت: اگر کسی به شما گفت «از خدا می‌ترسید یا از خدا نمی‌ترسید؟»، همیشه سکوت کنید. این سؤال را نمی‌شود جواب داد.

چه کسی به شما گفت که از خدا می‌ترسی یا نه؟ اگر بگویی «نه، نمی‌ترسم»، که کفر است؛ چون هر کسی از خدا نترسد، ایمن از مکر خداست.

گفت: اگر کس دیگری هم بگوید «نه، از خدا می‌ترسم»، باز هم نمی‌تواند به این راحتی جواب بدهد؛ چون ترس از خدا نشانه دارد و اگر آن نشانه‌ها در انسان نباشد، معلوم نیست واقعاً از خدا می‌ترسد.

لذا هر وقت کسی از شما پرسید «از خدا می‌ترسی یا نه؟»، جوابش این است که سکوت کنید.

قرآن کریم آیاتی دارد که اینها را می‌گویند. یکی از آیات محوری قرآن، این آیه شریفه است:

«وَلَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَإِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ…»

یعنی هم به پیشینیان سفارش کردیم و هم به شما سفارش کردیم که تقوا داشته باشید. در تفاسیر می‌گویند مدار قرآن بر همین آیه است.

خوب، این آیه سفارش کرده به تقوا؛ خوف یا خشیت؟

خوف و خشیت از آثار تقواست.

یک آیه شریفه می‌فرماید:

«إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ.»

این خیلی مهم است. علم اگر درست باشد، انسان را به خشیت می‌رساند.

یک آیه شریفه دیگر می‌فرماید:

«لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِنْ یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنْکُمْ.»

این قربانی و هدی و این‌جور چیزها، فقط برای این نیست که گوشت و خون آن به خدا برسد؛ آنچه به خدا می‌رسد، تقوای شماست.

و تقوا نتیجه‌اش خشیت و خوف است که خدا در انسان می‌آورد.

یک حدیثی هست که می‌فرماید روز قیامت، همه نسبت‌ها و نسب‌ها قطع می‌شود، مگر نسبت‌هایی که به خدا و پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام مربوط است.

در روایت آمده است که خداوند روز قیامت می‌فرماید: «أینَ نَسَبی؟» نسب من را بالا بیاورید.

هر کسی که نسبت الهی دارد، به او می‌گویند: «الْحَقُوا بِالرَّفِیقِ الْأَعْلَی»؛ برو به رفیق اعلی، که بهشت باشد.

این شبیه همان جمله‌ای است که وقتی عزرائیل آمد برای قبض روح رسول خدا صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله، اول اجازه گرفت و پرسید که شما می‌خواهید در دنیا بمانید یا بروید؟

عزرائیل اجازه گرفت و پیغمبر فرمود:

«إِلَی الرَّفِیقِ الْأَعْلَی.»

«الرَّفِیقِ الْأَعْلَی»؛ نسبت الهی برای همان آدم‌هایی است که خوف و خشیت از خدا دارند.

در مورد خوف، در قرآن چند ویژگی یا چند ثمره ذکر شده است.

یک جا می‌فرماید:

«وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ…»

خداوند می‌فرماید رحمت من همه چیز را فرا گرفته و آن را برای کسانی قرار می‌دهم که تقوا پیشه می‌کنند.

پس یکی از آثار خوف و تقوا، هدایت و رحمت است.

یک معنای رحمت هم نبوت است؛ یعنی در قرآن، انسانی که خوف از خدا دارد، ممکن است به مقام نبوت برسد یا درجاتی شبیه درجات انبیا پیدا کند.

در همان آیه شریفه‌ای که می‌فرماید:

«إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»

می‌بینیم که یکی از آثار خشیت، علم است. آدمی که خشیت دارد و از خدا می‌ترسد، علم او را به خشیت رسانده است.

یک آیه می‌فرماید:

«رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ»

از خدا سؤال می‌کند: چه کسانی به این مقام می‌رسند؟ کسانی که خشیت رب دارند.

پس ترس از خدا، علم می‌آورد، هدایت می‌آورد، رحمت می‌آورد و رضوان الهی می‌آورد.

این آیه هم خیلی عجیب است. معمولاً آیت‌ﷲ بهجت، رضوان‌ﷲ‌علیه، شب‌های جمعه همیشه این آیه را می‌خواند و وقتی این آیه را می‌خواند، خیلی گریه می‌کرد:

«سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشَیٰ ۝ وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی ۝ الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْرَیٰ»

عجیب این آیه شریفه این است که می‌فرماید کسی تذکر پیدا می‌کند که خوف و خشیت خدا دارد.

آن کسی که خوف و خشیت ندارد، آیه می‌گوید: «الأشقی»؛ شقی‌ترین آدم کیست؟ کسی که از خدا نمی‌ترسد.

«سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشَیٰ»

بعد مقابلش چیست؟

«وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی ۝ الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْرَیٰ»

کسی که از خدا نمی‌ترسد، از آن آتش بزرگ دوری نمی‌کند و به آن گرفتار می‌شود.

در کتاب‌های اخلاق می‌گویند ترس از خدا «مفتاح کل خیر» است؛ کلید هر خوبی است.

کلمه «مفتاح» را معمولاً معنا می‌کنیم به «کلید». می‌گوییم «مفتاح کل خیر»؛ کلید همه خوبی‌ها.

ولی احتمال می‌دهم که کلمه «مفتاح» در اینجا به معنای «خزینه» باشد، نه به معنای کلید.

در آیه شریفه می‌فرماید:

«وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ»

که ما در نماز غفیله هم می‌خوانیم: «وَمَفَاتِحَ الْغَیْبِ…»

احتمالاً این «مفاتح» به معنای کلید نیست.

ماجرای قارون را ببینید؛ «مَفَاتِحَهُ»؛ کلیدهای گنجینه قارون را چند نفر حمل می‌کردند؟ این بعید است که معنای آیه این باشد که کلیدهای گنجینه قارون را چند نفر نمی‌توانستند حمل کنند.

«مفاتح» در اینجا به معنی خزانه و گنجینه است؛ یعنی خود گنجینه‌ها و ذخایر. طلاها را حمل می‌کردند، نقره‌ها را حمل می‌کردند، جواهرات و امثال اینها را.

پس اگر «مفتاح» را به معنی خزینه بگیریم، آن وقت می‌گوییم خوف و خشیت از خدا، خزینه و مرکز هر خیری است.

بعضی کتاب‌ها گفته‌اند بهترین راه برای از بین بردن شهوت، همین خوف و خشیت از خداست.

یک کسی گفته:

«کمال ایمان به علم است و کمال علم، خوف.»

و این جمله عجیبی است.

معمولاً می‌گویند بلبل تا به گل نرسیده ناله می‌کند؛ اما وقتی به گل رسید، ناله‌اش بیشتر هم می‌شود.

با اینکه قبلاً ناله می‌کرد که به گل برسد، حالا که به گل رسیده، تازه گریه‌اش بیشتر می‌شود. برای چه؟

آن موقع که به گل نرسیده، می‌گوید این حالتی که دارم، اگر از بین برود، به گل می‌رسم. الان در حالت فراقم؛ اگر فراق از بین برود، به وصال می‌رسم.

اما موقعی که کسی به وصال رسید، می‌گوید اگر این حالت از بین برود، چه کنم؟ اگر وصل از بین برود و فراق بیاید، چه می‌شود؟

علت اینکه معصومین علیهم‌السلام گریه‌شان از گنهکارها خیلی بیشتر است، همین است.

گنهکار اگر این حالتی که دارد از بین برود، تازه به وصال می‌رسد؛ اما آنها به وصال رسیده‌اند. اگر حالت وصل از بین برود، چه می‌شود؟

به هر حال، خوف از خداوند به اندازه قرب انسان است. هر کسی هرچه به خدا نزدیک‌تر باشد، خوفش از خدای متعال بیشتر است.

پیغمبران از همه بیشتر از خدا می‌ترسیدند.

حالا چند نکته را عرض کنم.

ان‌شاءﷲ بعد ادامه می‌دهم و می‌خواهم بحث «سوء عاقبت» را بگویم؛ اینکه باید از عاقبت ترسید. آینده چه می‌شود؟ چه در دنیا، چه در آخرت؛ چه در مسائل فردی، چه در مسائل اجتماعی.

ولی فعلاً اینها مقدمه است که خلاصه، ترس از خدا را در خودمان زنده کنیم.

کتاب‌هایی را که درباره علمایی که خیلی از خدا می‌ترسیدند و خیلی گریه می‌کردند، بخوانیم.

متأسفانه این ارزش‌های دین الهی آن‌قدر کم شده است.

چقدر در روایات داریم که پیغمبر صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله سرش را به سجده می‌گذاشت و جوری گریه می‌کرد که زمین خیس می‌شد.

این را چند بار گفتم و یادم هست که قبل از انقلاب، آیت‌ﷲ اراکی، رضوان‌ﷲ‌علیه، در فیضیه نماز می‌خواند.

فیضیه پر می‌شد؛ تا دم در و صحن فیضیه، جمعیت می‌آمد. مردم و طلبه‌ها می‌آمدند و آنجا پر می‌شد.

خوب یادم هست که نماز آقای اراکی که تمام می‌شد، من می‌رفتم کتابخانه فیضیه. کتابخانه تا یازده شب تعطیل می‌شد.

وقتی از کتابخانه می‌آمدم پایین، هنوز عده‌ای از طلبه‌ها در سجده بودند و گریه می‌کردند.

این‌جوری بود.

خوف از خدا کیمیای بزرگی است.

شرح حال آن کسانی را که خائف بودند بخوانیم. این یکی از بهترین روش‌های درمان این مفاسد اجتماعی است.

الان هر کسی از خدا بترسد، گناه نمی‌کند.

و صلی‌ﷲ علی محمد و آله الطاهرین.