بیانات اخلاقی استاد احمد عابدی درباره
خوف و رجاء؛ خوف عوام و خواص (جلسه چهارم)
تفاوت خوف عوام و خواص، خطر کفر در لحظات حساس زندگی و هنگام مرگ، اهمیت احترام به بزرگان و اعتماد متقابل
OstadAbedi_Aklag_14050715.mp3چهارشنبه ۱۵ مهرماه ۱۴۰۵، حرم مطهر حضرت معصومه سلام ﷲ علیها
- مراتب خوف از خدا و تفاوت خوف عوام و خواص
- خوف عوام (ترس از گناه) و خوف خواص (ترس از کفر)
- خطر کفر در لحظات حساس زندگی و هنگام مرگ
- حکایت پیامبری که از فقر شکایت کرد و عتاب خداوند
- آسیبشناسی اخلاقی: حسادت و تنزل از مقام عوام
- اهمیت احترام به بزرگان و اعتماد متقابل
- حکم اخلاقی و شرعی نماز فرادا در زمان نماز جماعت
- مراتب عملی خوف و حقیقت زهد (خوف خواص)
مراتب خوف از خدا و تفاوت خوف عوام و خواص
خوف عوام (ترس از گناه) و خوف خواص (ترس از کفر)
در جلسه قبلی یه توضیحی دادم درباره خوف از خدا و اون آخرین جملهام این بود که عرض کردم که یه خوفِ عامه داریم، عمومِ مردم، یه یکی هم خوفِ خواص داریم، یه حدیثی هست از حضرت عیسی (علیه السلام) میفرماید که یا معشر الحواریین، انتم تخافون المعاصی و نحن معشر الانبیاء نخاف الکفر، ای حواریون شما خوفتون از معصیتِ، ترس این دارید که گناه نکنید، ما پیامبران خوفمون از اینه که یه وقت کافر نشیم. یعنی این الآن میخواد بگه که خوفِ عوامِ مردم، نوعِ مردم، یه چیزه، خوفِ پیامبران علیهم السلام یا امامان چیزِ دیگریه و اگر خوفِ مردم از گناهه و خوفِ اولیایِ خدا از کفره، طبیعیه که مثلاً فرض کنید الآن ما بیشتر خوف داریم یا امام سجاد (علیه اسلام)؟ یعنی امام سجاد (علیه اسلام) خوفش بیشتره، بیشتر گریه میکنه به خاطر اینکه اون خوفش از کفره، ما خوفمون از گناهه.
خطر کفر در لحظات حساس زندگی و هنگام مرگ
خوف از کفر معنیش اینه، چندین حدیث هست، هم تو شیعه هست این احادیث هم تو سنیها، تو معراجالسعاده هست، جامعالسعادات، نمیدونم کتابِ احیاءالعلومِ غزالی، محجتالبیضاء، اینا فراوان این حدیث رو نقل کردند که گاهی یک انسان یک عمر عبادت کرده، چشم به هم زدنی کافر میشه و میمیره. یا مثلاً گاهی یک کسی داره میمیره، «فَباغَ نَاقَةٍ»، «فَباغَ نَاقَةٍ» حالا احتمالاً معنیش اینه، این کلمه تو حدیث خیلی به کار رفته. «فَباغَ نَاقَةٍ» یعنی موقعی که شتر، همین پاشو بلند میکنه که بایسته، ذرهای اونور، یعنی نیم متر پا جلو بره. بلند کردنِ پا و گذاشتنِ زمین، امام میفرمود تو اینقدر لحظه ممکنه آدم کافر بشود. بعد میگن که، «خب چهجوری ممکنه؟» معلوم میشه که یعنی گاهی به همون نیت، گاهی به همون دل. اون داستانِ حمامِ منجا بود، «یُرُدُّ بِقائِلَةٍ یَوْماً وَ قَد تَعِبَت عَیناهُ الطَّریقَ اِلی حَمامِ مَنْجابٍ»، تو کتابِ منازلالآخرهِٔ آقای شیخ عباسِ قمی، همین یه لحظه که آدم میخواد بمیره، یه فکرِ بد به ذهنِ آدم خطور بکند، آدم میمیره. اینو میگن که خوف از کفر، که لحظهایست، آنی هست. ما چون خیلی توجه نداریم، ما باید ترسمون از گناه باشه، ولی اگه آدم خوب دقت بکنه، باید ترسش از این باشه که یه وقت من کافر نشم. بل این، تو حدیث هم هست، «پدرِ شما رو به خاطرِ یه گناه که تازه معلومم نیست گناه بود یا نبود از بهشت بیرونش کردند.» به خاطرِ یه گناه، اونم تازه معلوم نیست گناه باشه، حالا ما چقدر گناه کردیم، اونو به خاطرِ یه گناهی که شاید گناهم نبود ترکِ اولی بود، بیرونش کردند. گناهی که ما میکنیم گاهیوقتها خدای نکرده گناهِ کبیره است، باید آدمو از بهشت بیرون نکنن؟
حکایت پیامبری که از فقر شکایت کرد و عتاب خداوند
یه حدیثِ دیگهام هست که، حدیثِ «اِنَّ نَبِیَّاً مِنَ الانبیاءِ شَکا اِلَی ﷲِ تَعالی الجوعَ وَ القُمَّلَ وَ العُری»، سنین. یه پیامبری شکایت کرد، خدایا گرسنمه. قمل، این شپش و نمیدونم حیوانات اذیتش میکنه، والعری، برهنم هست، لباس نداره بپوشه. یعنی یه پیامبری شکایت کرد که خدایا فقیرم، نون ندارم بخورم، «فَاوحی ﷲُ اِلیهِ»، خدا بهش وحی کرد، ما رَضِیتَ اَن عَصَمتُ قَلبَکَ عَنِ الکُفرِ بِی حَتّی تَسئَلَنِی الدّنیا، به این راضی نیستی که من تو رو پیامبرت کردم، ایمان بهت دادم، به اینا راضی نیستی، دنیا رو داری طلب میکنی؟ یعنی بهترین چیز بهت دادم، اونو نادیده گرفتی، داری میگی که خدایا نون و آب بده، «فَاخَذَ التُرابَ فَوَضَعَهُ عَلی رَأسِهِ»، این پیامبره خاک برداشت ریخت رو سرِ خودش، گفت خاک بر سرِ من که من دارم چی از خدا طلب میکنم، در حالی که خدا چی به من داده، «فَقالَ بَلی رَضِیتُ»، بعد هم گفت خدایا راضیم. بعد خدا مواخذهش کرد. یعنی پیامبر خاک ریخت به سرِ خودش و اینکه گفت که خدایا تو این نعمتهایی که به من دادی، اینا بیشترین چیزه. مردم پول به خدا بهشون داده، باید بترسن که یه وقت خدا پول رو ازشون بگیره یا پولشون تلف نشه. به من پیامبری دادهای، اگر پیامبری رو از دست بدم چه بکنم؟ یه وقت کسی میگه عرشمو دزد نبره، این غصه داره. یه وقت کسی میگه دینم رو از دست ندم، یه وقت یکی میگه مقامِ نبوتی که دارم، این رو از دست ندم. و لذا خوفِ او از همه بیشتره.
آسیبشناسی اخلاقی: حسادت و تنزل از مقام عوام
پس یه خوفِ عوام داریم، عمومِ مردم داریم، یه خوفِ خواص داریم، ولی اون که حالا مهمه اینها، که گاهی حالا ما مثلاً لباسِ طلبگی پوشیدیم، یعنی لباسِ خواص پوشیدیم. ولی خوفمون، حتی خوفِ عوامم نیست. گاهی مثلاً به یه چیزهایی که، واقعاً، به تو نهجالبلاغهِٔ طولانیترین، مفصلترین خطبه، خطبه قاصعه است.
درباره تکبرِ ابلیس، بعد هم اونجا میگه خدا با کسی خویشاوندی نداره، ابلیس تکبر کرد، اینم شد عاقبتاش، حالا اگر که ما تکبر کردیم. اینها تازه خوفِ عوامِ، که ما حتی خوفِ عوامم نداریم، تا چه رسد به اینکه خوفِ خواص رو بخوایم داشته باشیم. گاهی خیال میکنیم، مردم اینجوریاندا، مثلاً اگه حالا یک، یه وقت بیای به یک آدمی توهین بکنی، بهش بگی فلانفلان شده، خب اون ناراحت میشه، اونم برمیگرده جوابتون رو میده. که نباید این کار رو بکنید، ولی حالا جواب میده. یعنی مردم وقتی بهشون اهانت بکنی، پرخاش میکنن، ناراحت میشن. گاهی ما طلبهها اینجوری ما، کسی به ما پرخاش نکرده، مثلاً من میبینم یک کسی از یک آقا داره تعریف میکنه، عصبانی میشم، که چرا از این تعریف کردی، از من تعریف نکردی. و این تو زندگیِ ما خیلی هست، یعنی ببینید یعنی از عوام به مراتب پایینتریم ما. عوام کِی عصبانی میشن؟ اون موقعی که به خودشون توهین بشه. ما کِی عصبانی میشیم؟ وقتیکه به ما توهینم نشده، فقط از یکی دیگه تعریف شده، میگیم چرا از اون تعریف کردی از ما تعریف نکردی! همینکه تو روایت هست که خدا علما رو به حسادت عذاب میکنه، دا. و خیلی باید به خدا پناه بُرد که ما اینطوری نباشیم.
اهمیت احترام به بزرگان و اعتماد متقابل
از قدیم گفته بودند، بزرگش نخوانند اهلِ خِرَد، که نامِ بزرگان به زشتی بَرَد. کسی که ببینه مثلاً میبینه فلان عالمی که احترام کرده، بنا میکنه بد و بیراه بگه، مخصوصاً که میگه چرا از من تعریف نکردید. اگر دیگران بزرگ بشوند به نفعِ شماست، نه اینکه به ضررِ شما. شما تویِ یک شهری امامِ جماعتی، امامِ جمعهاید، فلانی، حالا اگر کسی از یک طلبهیِ دیگه تعریف کرد، این به ضررِ شما که نیست، این به نفعِ شماست، همه عزیز بشن، خوبه. نه اینکه دیگران ذلیل بشن، من عزیز بشم، این خوفی که از خوفِ عوام هم پایینتره، صا، یعنی عوام هم اینجور خوفی نداره. حالا خوفِ معصوم اینکه اعلاء درجهست، درجه پایینترش خوفِ عوام، ما حتی پایینترشام نداریم، از این مواقع، احترامِ به دیگران، احترامِ به بزرگان، یه وقت من رفتم سمینار، یه جلسهای بود، طلبههاجون بودن، یه عالمِ خیلی بزرگواریِ پیرمردی بود، این داشت درسِ اخلاق میگفت، برای این طلبهها، بعد این جمله رو گفتا، گفت که: «آقایون، من پشتِ سرِ تکتکِ شما نماز میخونم، نمازمم اعاده نمیکنمها»، این مقصدش این بود که یعنی یاد بده به طلبهها که به همدیگه اعتماد کنید. همدیگه رو قبول داشته باشیم، به همدیگه اهانت نکنیم.
حکم اخلاقی و شرعی نماز فرادا در زمان نماز جماعت
بعداً وقتی آدم میبینه یک کسی یه جا جماعت هست، یکی وایساده فرادا داره نماز میخونه، عمداً هم بلندم میخونه که مردم هم بفهمن من این آقا رو قبول ندارم، بهش اقتدا نکردم. چند نفر از همین مراجعِ فعلی، فتواشون اینه، کسی که رفت تو مسجد، دارن نماز میخونن، اقتدا نکرد، فرادا بخونه، حتی اگر قصدش اینه که عجله داره، میخواد زود نمازش رو بخونه و بره، گفتن هم گناهِ کبیره کرده، هم نمازش باطله. اینو چند نفر فتوا دادندا، چند نفر. چون این وقتی شما دارید فرادا نمازتون رو میخونید و اونجا جماعت هست، حتی اگه کار داریدا، این نمازِ شما، عملاً معنیش اینه که یعنی من این آقا رو قبول ندارم، بهش اقتدا نکردم. و وقتی که دارید با عملِ خودتون میگید من اینو قبول ندارم، این گناهِ کبیره است، و چون با نمازتون هم گفتید اینو قبول ندارم، نمازتونم باطله.
مراتب عملی خوف و حقیقت زهد (خوف خواص)
ببینید اینا خوفهایِ خیلی خیلی درجهپایینه، درجههای بالاتر، این، یه نوع در درجهیِ بالاتر، ما تو خوفی که میگوییم، اینکه آدم، تو کتابهایِ اخلاق میگن، خوف یه مرتبه مربوطِ به کلهست، یه مرتبه مربوطِ به بقیه، به کله یعنی اینکه هر حرفی رو نشنوید، هرجایی رو نگاه نکنید، هرچیزی رو فکر نکنید، هرچیزی رو تو دهانِتون نگذارید، اینها رو میگن خوفِ راجع به کله، خوفِ دست و پا و شکم و قلب و نمیدونم فلان، اونم یه جور خوف، ولی از اینها، اینا همه خوف داره، انواع و اقسام داره، ولی حالا اینا رو نمیخوام بگم، یه نوع خوف اینه، یه نوع خوف اینها: «لا یَجمَعُ ما لا یَأکُل، لا یَغنی ما لا یَسکُن، لا یُکاسِرُ فیما عَنهُ یَنتَقِل، لا یَغفُلُ عَمّا اِلَیهِ یَرتَحِل»، یه نوع خوف اینه که آدم چیزی رو که نمیخوره، هم جمع نکنه، آدم جاییرو که توش ساکن نیست، بنا نکند، یعنی مثلاً آدم یه خونه میخواد، ولی ۱۰ تا خونه که نمیخواد. آدم اموالی رو تکاثر نکند، که این اموال رو میکسرو تو میرود. غافل نباشد از آنجایی که به اونجا میرود. اینو بهش میگویند خوفِ خواص، خوفِ خواص اینه که: «اِنَّما یُوزَنُ مِنَ الاعمالِ خَباتِ مُها»، همون که گفتم، اون حاجیِ عبدﷲ میگفت که مردم میگن که من از عاقبت میترسم، من از اول میترسم.
دیگران میگن روزِ آخر چه میشه، من میگم روزِ اول چه بود، و چی سرنوشتِ ما شد. به هر حال، خوفِ خواص عبارت است از زهد، و زهد یعنی چی؟ «مَن اَعْرَضَ عَنِ الدُنیا وَ عَن طیباتِها یُخَصُّ بِاسمِ زاهِد»، من اَعْرَضَ عَنِ الدُنیا وَ طیباتِها. اونی که از طیباتِ دنیا اعراض میکنه، این یُخَصُّ بِاسمِ زاهد، ولی کسی که همیشه دنبالِ خوردن است، بهترین رو بخوره، نمیدونم نشستن، بهترین جا بنشیند، نمیدونم تعبیر، بهترین تعبیر رو بگوید، اینجور آدمی زاهد نیست. الموهرضِ عَنِ الدُنیا وَ عَن طیباتِ دنیا، یُخَصُّ بِاسمِ زاهد، این حالا یه قسمِ زهدِ یا خوفِ عوام و خوفِ خواص، حالا انشاءﷲ جلسه آینده یه مقدار راجع به خوفِ خواص نکاتی رو عرض خواهم کرد، والسلام.