بیانات اخلاقی استاد احمد عابدی درباره

طَمع، منافی با همت بلند؛ تربیت پیامبران علیهم السلام به همت بلند؛ توجه نکردن به غیر خدا و حرکت مردانه

چهارشنبه ۷ آبانماه ۱۴۰۴، حرم مطهر حضرت معصومه سلام ﷲ علیها

❋ ❋ ❋
  • طَمع، منافی با همت بلند
  • قبول نکردن هدیه شاه قاجار توسط آقا بزرگ تهرانی
  • ملاقات ناصرالدین شاه با ملا هادی سبزواری
  • آرزوی اسکندر مقدونی
  • تربیت پیامبران علیهم السلام به همت بلند
  • بلند همتی امیرالمومنین علیه السلام در خیبر
  • علو همت رسول خدا صلی ﷲ علیه و آله در اُحد
  • زخم‌های امیرالمومنین علیه السلام در بدر
  • توجه نکردن به غیر خدا و حرکت مردانه
❋ ❋ ❋
شجاعت و بلندهمتی در جنگ خیبر

در جنگ خیبر، پیامبر اکرم (صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله) زمانی که مشاهده کردند عمر و ابوبکر هر یک قصد عزیمت به جنگ را داشتند، اما توانایی انجام آن امور را نداشتند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فراخواندند. در کتاب «شرح المواقف» (اصل کتاب «المواقف» متعلق به محقق ایجی و شرح آن از میرسید شریف است که هر دو از علمای بزرگ اهل سنت می‌باشند)، در این اثر تصریح شده است و بیان می‌گردد که هیچ‌کس شک ندارد که ابوبکر فرد ترسویی، یعنی «جَبَان»، بود. در این کتاب گفته شده است که او فردی ضعیف و جَبَان بود؛ جَبَان نیز از جُبن به معنای ترسو است.

زمانی که پیامبر (صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله) ترس آن‌ها را مشاهده کردند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فراخواندند؛ در حالی که ایشان بیمار بودند و چشم‌درد داشتند. پیامبر اکرم (صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله) پرچم را به دست علی (علیه السلام) دادند و فرمودند: «اِمْشِ وَ لَا تَلْتَفِتْ وَ لَا تَرْجِعْ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ». یعنی حرکت کن و «لَا تَلْتَفِتْ»؛ به پشت سرت نیز نگاه نکن که چه کسی چه می‌گوید و چه اقدامی انجام می‌دهد؛ این‌گونه کارها را انجام نده و بازنمی‌گردی تا خداوند به دست تو فتح و پیروزی را ایجاد کند. کلمه «لَا تَلْتَفِتْ» در این حدیث، در آیه شریفه قرآن و در داستان حضرت لوط (علیه السلام) نیز آمده است: «وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ» (هود/ ۸۱). این عبارتِ «وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ» نماد بلندهمتی است. اینکه پیامبر (صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله) می‌فرمایند: ای علی، تو حرکت کن و دیگر پشت سرت را نگاه نکن که چه می‌گویند یا اینکه علی چه کرده است؛ «اِمْشِ وَ لَا تَلْتَفِتْ».

نقش مدیریت و اعتماد به جوانان در تربیت انسان‌های بزرگ

امام خمینی (رحمة‌ﷲ‌علیه) در بدو تشکیل سپاه، جوانی ۲۳ یا ۲۴ ساله را به عنوان فرمانده کل سپاه منصوب کردند. به افراد اعتماد کنید و به ایشان مسئولیت بسپارید؛ این‌گونه افراد، انسان‌های بزرگی خواهند شد. به عنوان مثال، زمانی که شما در مکانی به منبر می‌روید و سخنرانی می‌کنید، هدف باید این باشد که در میان این دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها، جوانانی همچون حاج قاسم سلیمانی و آقای رشید تربیت شوند؛ افرادی که دارای همتی والا هستند. برای نمونه، همین آقای رشید که ذکر شد، طرح‌هایی در ذهن داشتند که خداوند مقدر نفرمود و ایشان شهید شدند؛ اگر این فرد زنده می‌ماند، اقدامات شگرفی در کشور انجام می‌داد؛ یعنی طرح‌هایی بسیار (نامفهوم) داشتند که شاید به عقل کسی خطور نمی‌کرد که ایشان قصد انجام چنین کارهایی را دارند.

رابطه نیت استوار و توان جسمانی

انسانی که دارای همت بلند باشد، خستگی نمی‌شناسد. چنان‌که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ»؛ زمانی که نیت استوار و بلند باشد، بدن احساس ضعف نمی‌کند، هر چقدر هم که از آن کار کشیده شود. نقل شده است که مرحوم آقای ظهیرنژاد، فرمانده کل ارتش در اوایل انقلاب و دوران جنگ کردستان، روزی خدمت امام خمینی (رحمة‌ﷲ‌علیه) رسیدند و عرض کردند: «آقا، بنده قصد استعفا دارم». امام (رحمة‌ﷲ‌علیه) پرسیدند: «به چه علت؟»؛ ایشان پاسخ دادند: «آقا، من پیر و خسته شده‌ام و دیگر توانایی ندارم». امام خمینی (رحمة‌ﷲ‌علیه) که اهل مبالغه نبودند، فرمودند: «روی کره زمین فردی خسته‌تر از من نمی‌یابی، اما آیا من باید استعفا بدهم؟» اصلاً سرباز کسی است که در روز سختی، مردِ کار باشد، نه اینکه در آن زمان بگوید قصد استعفا دارم. ملاحظه کنید که می‌فرمایند خسته‌تر از من روی کره زمین یافت نمی‌شود، اما با این حال ایستادگی کرده و وظایف خود را انجام می‌دهند. از این دست تعابیر بسیار زیاد است.

آموختن حکمت و عزت نفس از زبان مجانین

داستانی را عرض می‌کنم. یکی از مراجع بسیار بزرگ، که نام ایشان را ذکر نمی‌کنم اما بسیار بزرگوار بودند و یقیناً همگی ایشان را می‌شناسید و از دنیا رفته‌اند، در نجف در حال قدم زدن بودند که فردی مجنون دست دراز کرد و گفت: «آقا، مقداری پول به من بدهید». این مرجع تقلید فرمودند: «به دیوانه نمی‌توان پول داد». آن فرد مجنون گفت: «عجب! فقه جدیدی وضع کرده‌اید؟ آیا شما فقیه هستید؟ از دیوانه نمی‌توان پول گرفت، اما به او که می‌توان پول داد!» این سخن را خودِ آن مجنون بیان کرد و سخن درستی نیز بود. آن مرجع تقلید دیدند که آن فرد حرف بسیار درستی زده است که خود ایشان به آن توجه نداشتند؛ از دیوانه نمی‌توان پول گرفت، اما به او می‌توان پول داد. دیوانه مانند یک کودک است؛ آیا به کودک می‌توان پول داد یا خیر؟ پول می‌توان به او داد اما نمی‌توان از او پول گرفت. آن مرجع تقلید دیدند که واقعاً آن فرد مجنون سخن درستی بیان کرده است. بسیار شرمنده شدند و دست در جیب کردند تا پولی درآورده و به او بدهند. مجنون سرش را پایین انداخت و رفت. شخصی به او گفت: «بایست، ایشان قصد دارند به تو پول بدهند». مجنون گفت: «گفتم که از دیوانه نمی‌توان پول گرفت!».

ملاحظه کنید، او در ظاهر دیوانه است، اما گاهی همین فرد سخنی می‌داند که در ذهن مرجع تقلید نیست، یا مرجع تقلید به آن دقت نکرده و یا حضور ذهن نداشته است. به هر حال، هر کسی ولو بی‌عقل باشد، گاهی سخنی می‌گوید که عقلا نیز آن را درک نمی‌کنند و سطح سخن او بالاتر است. فردی که همتش بلند است، تلاش می‌کند حتی از دیوانگان نیز مطلبی بیاموزد و معتقد است هر کسی فکری دارد. کتابی تحت عنوان «عقلاء المجانین» وجود دارد که تماماً در این زمینه است.

بانو گوهرشاد؛ مظهر تدبیر و بلندهمتی در تاریخ

بانو گوهرشاد که مسجد گوهرشاد را بنا کرده است، از منسوبان تیمور لنگ بود. تیمور لنگ با وجود اینکه پایش آسیب‌دیده بود و لنگ بود، تقریباً از شرق تا غرب عالم را فتح کرد و شخصاً به تمام این مناطق عزیمت نمود. خانواده تیمور لنگ نیز همگی همچون او، انسان‌هایی باهمت و شجاع بودند. زمانی که گوهرشاد این مسجد را ساخت، همگان می‌گفتند که این بانو مسجدی شگفت‌انگیز بنا کرده است؛ زیرا مسجد گوهرشاد دارای ویژگی‌های منحصربه‌فردی است که فعلاً به آن‌ها نمی‌پردازم. درباره گوهرشاد گفته می‌شود که بسیار عاقل بود؛ عقل این بانو به قدری زیاد بود که حکومت‌ها در مسائل حکومتی با ایشان مشورت می‌کردند و سخن نهایی، سخن گوهرشاد بود. ایشان از نظر اخلاقی و معنوی نیز شخصیت بزرگی بود و به تهجد و نماز شب اهتمام داشت.

گوهرشاد مشغول اقامه نماز بود که فردی نزد شاه آمد و گفت: «برای شخصی از خارج کشور دارو آورده‌اند، اما مالیات مرزی و گمرک آن پرداخت نشده است. چه اقدامی انجام دهیم؟ دارو را برگردانیم، یا بخواهیم که عوارض و مالیات را بپردازد و یا اینکه واگذاریم؟» شاه تأملی کرد و گفت: «خیر، باید مالیات را دریافت کنیم». گوهرشاد که در حال نماز بود، با دست خود اشاره‌ای به نشانه نفی کرد. شاه گفت: «این بانو که فرد عاقلی است، چه می‌گوید؟» کسی متوجه نشد. پس از اتمام نماز، از گوهرشاد پرسیدند: «در نماز چه قصدی داشتید؟» ایشان فرمودند: «نباید از او مالیات بگیرید؛ مبادا بعدها در تاریخ بنویسند پادشاهی از مالیات دارویی که برای شخصی آورده شده بود، نگذشت. این نشان‌دهنده خست و پستی آن پادشاه است؛ پادشاه باید بسیار کریم و باگذشت باشد.» همگان نیز ایشان را تحسین کردند.

بلندهمتی زنان بزرگ در خدمت به خلق

درباره این بانو حکایات بسیاری وجود دارد. بانوی دیگری نیز وجود دارد که در سالی که به مکه مشرف شد، آن سفر ایشان مبدأ تاریخ گشت؛ بانویی از خاندان آل‌بویه و از مردم همدان. ایشان زمانی که به مکه رفت، از جمله اقداماتی که انجام داد، احداث جوی آب در مکه بود؛ مکه‌ای که بسیار کوهستانی و رمل است. ایشان تدبیری اندیشید که به تمامی مردم در مکه یخ داده شود. گفته می‌شود اقدامی که این بانو در تاریخ انجام داد، هیچ مردی انجام نداده است. به این افراد، انسان‌های دارای همت بلند می‌گویند.

عزت نفس؛ ریشه بلندهمتی و بهای جان انسان

بلندهمتی از چه عاملی ناشی می‌شود؟ یکی از راه‌های پیدایش بلندهمتی، عزت نفس است. شعری بدین مضمون وجود دارد:
لَيْسَ مَنْ مَاتَ فَاسْتَرَاحَ بِمَيِّتٍ … إِنَّمَا الْمَيِّتُ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ
به کسی که می‌میرد و می‌آساید، مرده نمی‌گویند؛ بلکه مرده واقعی کسی است که در میان زندگان است اما فاقد اندیشه و تدبیر است. کسی که در میان مردم رفت‌وآمد دارد اما نه فکر دارد، نه اندیشه و نه تدبیر؛ چنین فردی را مرده می‌نامند. مرده کسی است که در میان مردم است اما نام و کارش تماماً خمود، پست و سست است. اما کسی که بمیرد ولی همیشه همچون شیخ طوسی و شیخ انصاری در تاریخ زنده باشد، مرده نیست.

کسی که عزت نفس داشته باشد، همچون همان فرد مجنونی که ذکر شد؛ آن مجنون واقعاً عزت نفس داشت که وقتی مرجع تقلید آن سخن را گفت، دیگر پول را نپذیرفت، حتی اگر از جانب مرجع تقلید باشد. مشخص است که او انسان بزرگی است. انسان بزرگ، همت بزرگ پیدا می‌کند و کارهای شگرف انجام می‌دهد. بار دیگر یاد می‌کنم از شهید رشید (رضوان‌ﷲ‌علیه)؛ زمان عزیمت ایشان به محل کار، همیشه هنگام اذان صبح بود. در طول عمرشان، حتی یک بار بعد از نماز صبح نخوابیده بودند. روش ایشان همیشه بدین صورت بود که می‌فرمودند: «یک ساعت به کوه می‌روم، یک ساعت به استخر، و زمانی که از استخر خارج می‌شوم، وقت نماز صبح است و نمازم را اقامه می‌کنم». یعنی از دو ساعت پیش از نماز صبح پیگیر امور و تلاش بودند. چنین افرادی هستند که فرمانده ارتش چین درباره‌شان می‌گوید: «در ارتش میلیونی چین، فردی همچون آقای رشید نداریم».

این‌ها انسان‌های بزرگی هستند. این بزرگی را از کجا به دست آورده‌اند؟ از عزت نفس. عزت نفس یعنی انسان خود را کوچک نشمارد. «إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا» (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۵۶). ارزش شما بهشت است؛ خود را ارزان نفروشید. فعلاً امروز یک راه برای بلندهمتی که عزت نفس باشد بیان شد و ان‌شاءﷲ در جلسه آینده، راه‌های دیگر را عرض می‌کنم. صلی ﷲ علی محمد و آله الطاهرین.

❋ ❋ ❋
نکات مهم:
  • بلندهمتی به معنای تمرکز بر هدف و بی‌توجهی به حواشی و ملامت‌های دیگران است.
  • اعتماد به جوانان و سپردن مسئولیت‌های کلان به آنان، زمینه‌ساز ظهور شخصیت‌های تراز اول می‌شود.
  • نیت استوار و اراده بلند، ضعف‌های جسمانی و خستگی را مغلوب می‌کند.
  • حکمت و حقیقت را باید حتی از زبان دیوانگان جست‌وجو کرد و آموخت.
  • کرامت، سخاوت و بخشندگی از ویژگی‌های ضروری و اخلاقی برای حاکمان است.
  • مرده واقعی کسی است که در میان زندگان است اما فاقد اندیشه، تدبیر و همت والا است.
  • ریشه اصلی بلندهمتی در عزت نفس نهفته است؛ کسی که برای خود ارزش قائل است، کارهای بزرگ انجام می‌دهد.
  • بهای جان انسان تنها بهشت الهی است و فروختن آن به هر قیمتی کمتر از آن، خسارت محض است.