بیانات اخلاقی استاد احمد عابدی درباره
بلند همتی و دنو همت (جلسه بیستم)
اعتماد به افراد بلند همت در مسئولیتها؛ بلند همتی موجب خستگی ناپذیری؛ عزت نفس راه تحصیل همت بلند
چهارشنبه ۲۱ آبانماه ۱۴۰۴، حرم مطهر حضرت معصومه سلام ﷲ علیها
- فرمان پیامبر صلی ﷲ علیه و آله به بلند همتی در جنگ خیبر
- اعتماد به افراد بلند همت در مسئولیتها
- بلند همتی موجب خستگی ناپذیری
- ماجرای مرجع تقلید و دیوانه
- یادگیری بلند همت از همگان
- همت عالی تیمور لنگ و خانوادهاش
- جایگاه ویژه گوهرشاد
- همت بلند دو زن در تاریخ
- عزت نفس راه تحصیل همت بلند
- سستی موجب مُردگی
- خاطراتی از شهید رشید
- معنای عزت نفس
مفهوم همت بلند و جایگاه اخلاقی آن
در جلسه پیشین توضیحی عرض شد؛ مطالبی که در جلسه گذشته بیان گردید، کلیاتی درباره همت بلند، نظربلند بودن و انجام دادن کارهای بزرگ بود. این موضوع، خود یک بحث اخلاقی است که در کتابهای «جامعالسعادات» و «معراجالسعاده» به تمام این مباحث پرداخته شده است.
طمع؛ عامل تضعیف همت و عزت انسان
یکی از مواردی که انسان را ضعیف میکند و همت او را پایین میآورد، طمع است. اگر انسان چشمش به مال مردم یا موقعیت دیگران باشد، خود را بسیار پایین آورده است.
مناعت طبع مرحوم آقابزرگ تهرانی در برابر مال دولت
نقل میکنند مرحوم آقابزرگ تهرانی، صاحب کتاب «الذریعه»، از نظر مالی بسیار تنگدست بود. یکی از علمای تهران وقتی مشاهده کرد که ایشان با وجود آنکه آیتﷲ، علامه و شخصیت بزرگی است، در سختی زندگی میکند، نزد شاه قاجار رفت و گفت آقابزرگ تهرانی در سختی زندگی میکند. شاه نیز مقرریای تعیین کرد تا هر ماه مبلغ قابلتوجهی به ایشان بپردازند.
آن شخص نامه شاه را برداشت و خدمت آقابزرگ آمد و گفت: «من از شاه هدیهای برای شما گرفتهام». آقابزرگ تهرانی بر روی پاکت نامه نوشت: «ما آبروی فقر را نمیبریم با طمع به مال دولت» و نامه شاه و آنچه در آن بود را بازگرداند. ما آبروی فقر را نمیبریم؛ خودِ فقر آبرو دارد و طمع داشتن، آبروی فقر را میبرد.
عزت نفس حکیم ملاهادی سبزواری در مواجهه با ناصرالدینشاه
همچنین نقل میکنند ناصرالدینشاه قصد داشت به مشهد برود. هنگامی که به سبزوار رسید، علمای سبزوار به استقبال او آمدند. ناصرالدینشاه پرسید: «آیا سبزوار همین مقدار عالم دارد؟» پاسخ دادند: «بله، همین افراد هستند». شخصی به صورت پنهانی گفت: «بله، همینها هستند، اما یک نفر نیامده است؛ آنکه اصل کاری است، به استقبال شما نیامده است». شاه این سخن را شنید و پرسید: «چه کسی به استقبال من نیامده است؟» گفتند: «همه آمدهاند، فقط آقایی به نام ملاهادی سبزواری نیامده است». شاه گفت: «پس ما به دیدن او میرویم».
شاه به منزل ملاهادی سبزواری (رضوانﷲعلیه) آمد و نشست. هرچه فکر کرد در محضر این عالم بزرگ چه بگوید، گفت: «آقا، ممکن است یک کتاب اصول دین یا یک دوره اعتقادات برای من بنویسید؟» مرحوم سبزواری فرمود: «شما به مشهد بروید و بازگردید؛ در مسیر بازگشت که به سبزوار میآیید، من در این فاصله کتابی برای شما مینویسم». کتاب «اسرار الحکم» به همین مناسبت نوشته شده است.
مرحوم سبزواری که چنین شخصیت بزرگی است، در صفحه آخر کتاب «شرح منظومه» نوشته است که این کتاب در شب بیست و سوم ماه رمضان به پایان رسید؛ یعنی ایشان در شب قدر مشغول نوشتن کتاب بوده است. همانطور که در پایان «المیزان» علامه طباطبایی نیز مرقوم شده که این کتاب در شب بیست و سوم ماه رمضان به پایان رسیده است. مقصود این است که مرحوم سبزواری چنین همت بلندی داشت؛ این نظربلندی و مناعت طبع را داشت که به استقبال شاه نرفت و شاه به دیدار ایشان آمد.
روح بلند و استغنا در برابر قدرتمندان
نقل شده است اسکندر مقدونی قدرت بسیاری داشت. زمانی اسکندر پرسید: «پس از ارسطو، در حال حاضر داناترین فرد کیست؟» گفتند: «فیلسوفی به نام بوژن است». اسکندر گفت: «به او بگویید بیاید تا او را ببینم». گفتند: «او به دیدار هیچکس نمیرود». اسکندر گفت: «پس من به دیدار او میروم». اسکندر با خدم و حشم خود نزد این شخص آمد؛ این فیلسوف در مکانی زیر آفتاب خوابیده بود. وقتی دید اسکندر میآید، در همان حال که خوابیده بود، فقط پاهای خود را جمع کرد؛ بلند نشد که بایستد.
اسکندر مقابل او ایستاد و گفت: «آیا میدانی من کیستم؟» آن شخص گفت: «بله، میدانم؛ تو اسکندر هستی». اسکندر گفت: «آیا خواهش یا تمنایی از من داری؟ اگر درخواستی داری بگو»؛ یعنی اگر پول یا هر چیز دیگری میخواهی بگو تا به تو بدهم.
آن شخص گفت: «یک خواهش از تو دارم و آن این است که من اینجا زیر آفتاب خوابیده بودم و تو مقابل من ایستادی و جلوی آفتاب را گرفتی؛ اندکی عقب برو تا آفتاب به من بتابد.» اطرافیان اسکندر شروع به خندیدن کردند. اسکندر آنها را نهی کرد و گفت: «نخندید، این انسان بسیار بزرگی است». سپس اسکندر گفت: «اگر من اسکندر نبودم، تنها آرزویم این بود که مانند این شخص باشم»؛ چراکه او روح بسیار قویای داشت.
سیره تربیتی پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) و اعتمادبهنفس در اولیا
پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) اصحاب خود را اینگونه تربیت میکنند. پیامبران دیگر نیز بر همت بلند و نظربلندی تأکید داشتند.
شجاعت و قاطعیت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در جنگ خیبر
امیرالمؤمنین (سلامﷲعلیه) در جنگ خیبر، احتمالاً هنوز سیساله نبودند و به درد چشم مبتلا بودند. پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) فرمودند: «لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَداً رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهَ وَ رَسُولُهُ». هنگامی که علی (علیه السلام) را فرمانده جنگ قرار دادند، به ایشان فرمودند: «یا علی امْشِ»؛ یعنی به سوی دشمن حرکت کن و بازنگرد مگر اینکه جنگ را به نفع مسلمانان یکسره کرده باشی. پیامبر (صلیﷲعلیهوآله) چنین اعتمادبهنفسی داشتند و علی (علیه السلام) نیز با آن سن کم، چنان اعتمادبهنفسی داشتند.
ایستادگی پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) بر تصمیمات در جنگ اُحد
در جنگ احد، نظر مبارک رسول خدا (صلیﷲعلیهوآله) این بود که در داخل شهر با دشمن بجنگیم. چند نفر پیشنهاد دادند به بیرون شهر برویم. پیامبر (صلیﷲعلیهوآله) نظر آنها را پذیرفتند و برای پوشیدن زره به خانه تشریف بردند. عدهای از مسلمانان شروع به سرزنش یکدیگر کردند که چرا پیشنهادی دادیم که مخالف نظر مبارک رسول خدا بود؟
پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) از خانه خارج شدند در حالی که زره پوشیده بودند؛ اتفاقاً دو زره روی هم بر تن مبارک ایشان بود. مسلمانان عذرخواهی کردند. پیامبر (صلیﷲعلیهوآله) فرمودند: «مَا كَانَ يَنْبَغِي لِنَبِيٍّ لَبِسَ لَأْمَتَهُ حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ الْأَمْرَ». اگر پیامبر لباس جنگ پوشید، دیگر آن را از تن درنمیآورد مگر اینکه کار را تمام کند. پیامبر فرمودند اکنون که پوشیدم، تا پایان جنگ آن را درنمیآورم.
در احد، پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) هفده زخم برداشتند که جبرئیل ایشان را بلند میکرد و هر یک از آنها برای شهادت کافی بود. علی (علیه السلام) نیز شانزده زخم برداشتند، اما رسول خدا هفده زخم؛ یعنی پیامبر اکرم آسیب بیشتری دیدند.
آثار مجاهدتهای صدر اسلام در کهنسالی امیرالمؤمنین (علیه السلام)
حضرت علی (علیه السلام) در سنین پیری، آستین مبارک را برای وضو گرفتن بالا زده بودند. شخصی دست ایشان را دید که تماماً گوشت اضافه آورده است. پرسید: «یا علی، اینها چیست؟» ایشان فرمودند: «اینها آثار جنگ بدر است.» در جنگ بدر دست ایشان چنان آسیب دیده بود که در شصتودوسالگی نیز آثار آن پیدا بود. به این موارد «همت بلند» میگویند.
تمرکز بر هدف در سیره حضرت لوط (علیه السلام)
در قرآن کریم میفرماید هنگامی که حضرت لوط خانواده خود را از شهر سدوم خارج کرد، فرمود: ﴿وَلَا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ﴾ (هود/ ۸۱)؛ هیچیک از شما حتی پشت سرش را نگاه نکند. به غیر خدا توجهی نداشته باشید و فقط هدف پیش رو را دنبال کنید. پشت سرم چه میشود هرچه میخواهد بشود. یعنی پیامبران خدا هنگامی که تصمیمی میگیرند، اینگونه است؛ کسی پشت سر را نگاه نکند، این راه را باید برود و مردانه حرکت کند.
انشاءﷲ خداوند به همه ما توفیق دهد راه پیامبران الهی را برویم. و صلی ﷲ علی محمد و آله الطاهرین.
جمعبندی نکات مهم
- طمع به مال و موقعیت دیگران، از مهمترین موانع رشد و عامل تضعیف همت بلند در انسان است.
- مناعت طبع علما در تاریخ، مانند واکنش آقابزرگ تهرانی به هدیه شاه، نشاندهنده حفظ آبروی فقر و استغنای روحی است.
- بزرگانی چون ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی، برترین ساعات خود (شبهای قدر) را وقف تولید آثار علمی ماندگار کردند.
- عزت نفس و استغنا در برابر قدرتمندان، حتی سردارانی چون اسکندر مقدونی را به تحسین و غبطه واداشته است.
- سیره تربیتی پیامبر اکرم (صلیﷲعلیهوآله) بر پایه تقویت اعتمادبهنفس و قاطعیت در میان اصحاب بنا شده بود.
- قاطعیت در تصمیمگیری پس از مشورت، از ویژگیهای بارز رهبری الهی در سیره پیامبر (صلیﷲعلیهوآله) است.
- تحمل آسیبهای جسمی فراوان در جنگها توسط پیامبر (صلیﷲعلیهوآله) و علی (علیه السلام)، نشاندهنده همت والای آنان در راه هدف است.
- تمرکز بر هدف اصلی و پرهیز از توجه به حواشی و پشتسر، دستور صریح الهی در حرکتهای توحیدی (مانند سیره حضرت لوط) است.