بیانات اخلاقی استاد احمد عابدی درباره

درجات خوف و خوف یقین؛ سه نشانه اهل یقین؛ خوف از جهنم و کنترل زبان

چهارشنبه ۸ مهرماه ۱۴۰۵، حرم مطهر حضرت معصومه سلام ﷲ علیها

❋ ❋ ❋
  • جایگاه خوف از خدا در زندگی اجتماعی
  • درجات خوف و خوف یقین
  • صدیقین و رهایی از حب دنیا
  • شهدا و گریز از نام و نشان
  • عارف کسی است که خود را عارف نمی‌بیند
  • سه نشانه اهل یقین
  • ورع در اظهار نظر دینی
  • خوش‌بینی به مردم، از نشانه‌های یقین
  • مناقشه در حساب قیامت
  • خوف از جهنم و کنترل زبان
  • غش در امت و بدعت‌گذاری
  • پیش از نصیحت مردم، خودمان را نصیحت کنیم
❋ ❋ ❋

خوف از خدا و خوف یقین

۱. جایگاه خوف از خدا در زندگی اجتماعی

بسم ﷲ الرحمن الرحیم

در جلسه قبل درباره خوف از خدا توضیح دادیم و گفتیم که خوف از خدا از بالاترین درجات اخلاق است و از چیزهایی است که امروز به‌شدت در زندگی اجتماعی مردم مورد نیاز است.

کسی که از خدا بترسد، این همه اختلاف‌های خانوادگی به وجود نمی‌آید. کسی که از خدا بترسد، این همه زندان و مشکلات اجتماعی پیش نمی‌آید. بسیاری از این دعواها و اختلاف‌ها نوعاً به این دلیل است که انسان‌ها از خدا نمی‌ترسند.

خیلی از مطالبی که در کتاب‌های اخلاق درباره خوف آمده است، فعلاً از آن‌ها می‌گذرم.

در جلسه قبل این آیه شریفه را عرض کردم و گفتم از آیه شریفه استفاده می‌شود که کسی که خوف از خدا ندارد، مانند کسی نیست که خوف از خدا دارد. کسی که خوف از خدا دارد، متقی می‌شود و اهل تذکر و موعظه است.

موعظه و نصیحت به درد کسی می‌خورد که از خدا بترسد؛ اما کسی که از خدا نمی‌ترسد، موعظه هم در او تأثیر ندارد.

۲. درجات خوف و خوف یقین

در جلسه قبل عرض کردم که بعضی از کتاب‌های اخلاق برای خوف، درجاتی ذکر کرده‌اند؛ مثلاً خوف عامه، خوف خواص و درجات دیگر که بعداً درباره آن‌ها توضیح خواهم داد.

یکی از این مراتب، «خوف یقین» است.

کسی که به معاد یقین داشته باشد، به گونه‌ای دیگر عمل می‌کند. واژه «یقین» گاهی در متون به معنای مرگ نیز به کار رفته است؛ مانند آیه شریفه:

وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتّیٰ یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

و همچنین در زیارت امام هشتم علیه‌السلام نیز تعبیر «یقین» به کار رفته است.

اما در بحث خوف یقین، مقصود این است که انسان به معاد اعتقاد و باور داشته باشد. کسی که باور دارد آخرتی در پیش است، خوف و رفتار او نیز متفاوت خواهد بود.

بعضی انسان‌ها در عمل به گونه‌ای رفتار می‌کنند که نشان می‌دهد اعتقادی به معاد ندارند یا دست‌کم خوفی از معاد ندارند.

خوف یقین را برای «صدیقین، شهداء و عارفین» مطرح کرده‌اند؛ یعنی این خوف در صدیقین، شهدا و عارفان ظهور بیشتری دارد.

۳. صدیقین و رهایی از حب دنیا

صدیق کیست؟

آیت‌ﷲ بروجردی رضوان‌ﷲ‌علیه در درس، این حدیث را می‌خوانده‌اند:

آخر ما یخرج من قلوب الصدیقین حب الدنیا.

آخرین چیزی که از دل انسان خارج می‌شود، حب دنیاست.

انسان صدیق کسی است که حب مقام و ریاست نداشته باشد؛ یعنی دنبال این نباشد که رئیس شود، بزرگ شود یا نام و عنوان خاصی پیدا کند.

آیت‌ﷲ اراکی رضوان‌ﷲ‌علیه نیز حدود سی سال امام جمعه قم بودند. قبل از انقلاب، یک روز تمام خطبه نماز جمعه ایشان درباره این آیه شریفه بود:

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ

ایشان فرمودند از این آیه شریفه استفاده می‌شود که کسی نباید آرزوی بزرگی و ریاست در دنیا داشته باشد.

مثلاً انسان آرزو داشته باشد که رئیس فلان اداره شود، رئیس فلان جا شود، یک کاره‌ای بشود یا مقام خاصی پیدا کند. حتی اگر دوست داشته باشد که نام او را با عنوان خاصی صدا بزنند، این هم می‌تواند از مصادیق اراده بزرگی باشد.

قرآن می‌فرماید:

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ

یعنی کسانی که اراده برتری‌جویی و بزرگی در زمین ندارند، برای آنان سرای آخرت است.

پیامبر صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله نیز وقتی حکومت تشکیل دادند، هر کسی که می‌آمد و می‌گفت: «یا رسول‌ﷲ، یک ریاست یا مقامی به من بده»، به او مقام نمی‌دادند؛ اما کسی که تقاضای ریاست نمی‌کرد، گاهی به او مسئولیت می‌دادند. این مضمون در روایات نیز آمده است.

پس یقین مال چه کسانی است؟ مال انسان‌های صدیق.

صدیق کسی است که دنبال بزرگی و عنوان نباشد؛ اینکه دوست داشته باشد اسمش را با عنوان خاصی بنویسند و او را با عنوانی صدا بزنند، اگر از جنس طلب بزرگی و مقام باشد، با صدیق بودن سازگار نیست.

۴. شهدا و گریز از نام و نشان

دوم اینکه خوف یقین در شهدا نیز ظهور دارد.

شهدا واقعاً نمونه‌های مختلفی از این حالت را داشته‌اند.

آقای رشید، رحمت‌ﷲ‌علیه، که در جنگ ۳۳ روزه شهید شد، نمونه‌ای از این افراد بود. بسیاری از شهرهای موشکی و زیرزمینی که امروز اهمیت زیادی پیدا کرده‌اند، حاصل کار و زحمات ایشان بود. طرح این کارها از ایشان بود و برای آن زحمت زیادی کشید.

اما یک بار هم نیامد در تلویزیون بگوید این کار را من انجام داده‌ام و حتی برای افتتاح آن نیز خودش نرفت.

این، نشانه انسانی است که از نام و نشان گریزان است.

نمونه دیگر، شهید سید حسن نصرﷲ رضوان‌ﷲ‌علیه است. البته خود آقای سید حسن واقعاً شخصیت بسیار بزرگی بود و هرچه درباره ایشان گفته شود، کم است.

اما در عملیات‌ها و جنگ‌هایی که حزب‌ﷲ داشت، فرماندهی نظامی جنگ با آقای رشید بود؛ یعنی آقای سید حسن رضوان‌ﷲ‌علیه دبیرکل حزب‌ﷲ بود، اما جنگ‌های حزب‌ﷲ علیه اسرائیل را آقای رشید فرماندهی و هدایت می‌کرد.

این هم یکی از جلوه‌های همان گریز از نام و نشان است.

۵. عارف کسی است که خود را عارف نمی‌بیند

سوم، عارفین هستند.

ابن‌سینا در کتاب‌های خود درباره عرفان مطالبی دارد و به این نکته اشاره می‌کند که عرفان حقیقی صرفاً با ادعا و علاقه به عرفان حاصل نمی‌شود.

اگر کسی بگوید من عرفان را دوست دارم، چون عرفان خیلی خوب است، یا بگوید من اخلاق را دوست دارم، چون اخلاق خیلی خوب است، این به‌تنهایی کافی نیست.

عارف واقعی کسی است که خودش را در میان عارفان حساب نمی‌کند.

وقتی از او بپرسند عارف‌ها چه کسانی هستند، افراد مختلفی به ذهنش می‌آیند، اما هیچ‌وقت به ذهنش نمی‌آید که «خود من هم یکی از آن‌ها هستم».

اگر به شما بگویند یک استاد اخلاق معرفی کنید، اگر بلافاصله به ذهن خودتان برسد که «خودم هم یکی از استادان اخلاق هستم»، باید در این ادعا تأمل کرد.

انسان عارف و اخلاقی کسی است که وقتی از او درباره عارفان و اهل اخلاق سؤال می‌شود، همه به ذهنش می‌آیند جز خودش. اصلاً به ذهنش نمی‌آید که «من هم هستم».

این، یکی از نشانه‌های یقین است.

۶. سه نشانه اهل یقین

برای یقین سه نشانه ذکر کرده‌اند:

نشانه اول: محاسبه نفس

محاسبة النفس فی کل وقت

انسان باید دائماً خودش را محاسبه کند و ببیند چه کرده است، چه گفته است و چه رفتاری داشته است.

نشانه دوم: مراقبت از خدا

مراقبة الرب فی کل حین

انسان باید در هر لحظه مراقب خداوند متعال باشد و حریم خدا را در نظر بگیرد.

نشانه سوم: پرهیز و اقدام به سوی خدا

الورع والإقدام إلی ﷲ

انسان باید در کارهای خود ورع داشته باشد؛ به‌خصوص در مسائل علمی و دینی.

انسان نباید هر حرفی را به این راحتی درباره دین خدا بزند و اظهار نظر کند.

۷. ورع در اظهار نظر دینی

یک بار عرض کردم که آیت‌ﷲ حکیم رضوان‌ﷲ‌علیه در نجف بودند. شخصی بر منبر مطلبی را بیان کرده بود و بعد گفته بود: «نظر من هم این است.»

آیت‌ﷲ حکیم از پای منبر بلند شدند و فرمودند:

«فضل ﷲ فاک.»

یعنی خدا دهانت را خرد کند!

چرا؟ چون تو مجتهد نبودی؛ چه حقی داشتی که بگویی «نظر من این است»؟

انسان اگر بخواهد در دین خدا اظهار نظر کند، به این راحتی نیست. تأمل و فکر زیادی می‌خواهد.

حالا در فقه چقدر دقت می‌شود؟ در اصول دین باید خیلی بیشتر دقت شود. در اخلاق هم همین‌طور است.

انسان نباید به‌سادگی بگوید: «حکم خدا این است» یا «نظر دین این است».

۸. خوش‌بینی به مردم، از نشانه‌های یقین

یکی دیگر از نشانه‌های یقین این است که انسان در علم و سخن و رفتار خود دقت داشته باشد و نسبت به مردم سوءظن نداشته باشد.

کسی که همیشه به مردم بدبین است و با بدبینی به حرف دیگران نگاه می‌کند، یا همیشه نسبت به دیگران دل‌چرکین است، چنین کسی یقین ندارد.

یقین در کسی است که نسبت به مردم خوش‌بین باشد و با حسن ظن به آنان نگاه کند.

۹. مناقشه در حساب قیامت

در حدیث قدسی آمده است که خداوند متعال درباره حساب بندگان در قیامت، تعبیر «مناقشه» را به کار برده است.

در دنیا گاهی در جلسه دفاع پایان‌نامه می‌گویند «جلسه مناقشه». مناقشه یعنی استاد دقیقاً وارد جزئیات می‌شود و ممکن است حتی به یک نقطه اضافه یا یک ویرگول کم توجه کند.

گاهی در جلسه دفاع گفته می‌شود: «اینجا یک نقطه اضافه گذاشته‌ای»، یا «اینجا یک ویرگول کم گذاشته‌ای».

ممکن است کسی مقاله‌ای نوشته باشد و در آن یک کلمه را اشتباه نوشته باشد؛ مثلاً می‌خواسته بنویسد «دزد»، اما بر اثر اشتباه تایپی یک نقطه کم یا زیاد شده و کلمه دیگری به وجود آمده است.

آیت‌ﷲ حسن‌زاده آملی رضوان‌ﷲ‌علیه نیز در نوشته‌هایشان ممکن است با چنین مواردی مواجه شده باشند؛ اما اگر خطای تایپی باشد، طبیعتاً نمی‌توان آن را به عنوان خطای علمی نویسنده تلقی کرد.

با این حال، در جلسه مناقشه گاهی حتی به چنین جزئیاتی توجه می‌شود و ممکن است بابت آن نمره کم شود.

در قیامت نیز خداوند متعال حساب انسان را با دقت بررسی می‌کند.

طبق این حدیث، خداوند با بندگان مناقشه می‌کند؛ یعنی ذره‌ذره و دقیق حسابرسی می‌کند که انسان چگونه زندگی کرده است و هر چیزی را چگونه به دست آورده است.

اینکه انسان این پول را چگونه به دست آورد، چگونه مصرف کرد، چه گفت، چه کرد و در چه جایی کوتاهی کرد، مورد حساب قرار می‌گیرد.

اما انسان اهل ورع از بسیاری از این حسابرسی‌ها در امان است؛ زیرا از ابتدا مراقب است که وارد اموری نشود که بعداً موجب حساب و مؤاخذه شود.

۱۰. خوف از جهنم و کنترل زبان

از امیرالمؤمنین سلام‌ﷲ‌علیه نیز حدیثی نقل شده است:

من خاف النار رجاء المحرّمات، ثم سجن اللسان.

کسی که از آتش جهنم می‌ترسد، از محرمات پرهیز می‌کند و سپس زبان خود را زندانی می‌کند.

کسی که از معاد می‌ترسد، باید زبانش را کنترل کند؛ یعنی زبانش رها نباشد که هرچه خواست بگوید.

انسانی که به قیامت یقین دارد، می‌داند هر سخنی که می‌گوید، ممکن است مورد حساب قرار بگیرد.

۱۱. غش در امت و بدعت‌گذاری

در حدیثی از پیامبر خدا صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله آمده است:

مَن غَشَّ أُمَّتی فَعَلَیهِ لَعْنَةُ ﷲ.

هر کسی که به امت من غش کند و سر امت من کلاه بگذارد، لعنت خدا بر او باد.

از پیامبر صلی‌ﷲ‌علیه‌وآله پرسیدند: «یا رسول‌ﷲ، غش کردن در امت یعنی چه؟»

فرمودند، کسی که بدعتی ایجاد کند و مردم نیز از آن بدعت پیروی کنند، چنین کسی به امت غش کرده و مورد لعن خداوند قرار می‌گیرد.

بنابراین انسان باید در مسائل دینی بسیار مراقب باشد و بدون علم و دقت، سخنی را به دین نسبت ندهد.

۱۲. پیش از نصیحت مردم، خودمان را نصیحت کنیم

در نهایت، خوف یقین یعنی انسان پیش از آنکه مردم را نصیحت کند، خودش را نصیحت کند.

اگر مردم به نصیحت نیاز دارند – که همه ما به نصیحت نیاز داریم – خود ما بیش از همه به نصیحت نیاز داریم.

انسان باید ابتدا خودش را مورد محاسبه قرار دهد، خودش را موعظه کند، رفتار خودش را ببیند و بعد اگر لازم بود، دیگران را نصیحت کند.

ان‌شاءﷲ در جلسه آینده درباره خوف عامه و خوف خاص توضیح خواهم داد.